تبليغاتX
عشق سحر و حامد
تولدت مبارک

سرسبزترين لحظه هايم تقديم کسی که ثانيه هايم را با ياد او ميگذرانم

 و به عشقش زنده ام و نفس ميکشم تقديم به عزيزترين هديه ي خدا که گر چه

 از او دورم اما قلبم با حس زندگی او ميتپد

حامدم تولدت مبارک

اگر مي دانستي كه چه قدر دوستت دارم
 هيچ گاه
براي آمدنت باران را بهانه نمي كردی
 رنگين كمان من!


 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سحر و حامد در پنجشنبه یکم شهریور 1386 و ساعت 0:16
بدون تووووووووووو

 

 

میخواهم از زندگی بگویم ،میترسم حرفهایم تکراری باشد نمیدانم از چه بگویم که تو زندگی را دوست داشته باشی .... حاضرم با واژه ها پشتک وارو بزنم تا به زندگی امیدوار شوی اما نمیخواهی برای حرفهایم تره هم خرد کنی ... اگر بگویم به آسمان آبی نگاه کن و پرنده های سینه ی مرا که در آن پرواز میکنند ببین .....میگویی دست بردار و تضاد آبی آسمان و سفیدی بال پرندگان را به رخم نکش که از این همه شاعرانگی حالم به هم میخورد .
میخواهم بگویم "بودن یا نبودن" داد میزنی که ول کن این شکسپیر را ، جمله ای گفت و رفت ...تو چرا کارت شده نشخوار کردن ذهن دیگران...
مانده ام تو حرف میزنی یا من، تو مرا امیدوار میکنی یا من تو را !! بگذریم....باور کن خیلی دلم میخواهد بدانم سهم من از زندگی چند جرعه آب ، چند نفس هوا و چند شاخه گندم است ؟؟ نه ...تو بگو.....
دلت نمیخواهد بدانی جای پاهایت در چند وجب از خاک زمین نقش خواهد بست و چشمهایت به چند ستاره خواهد افتاد ؟ تا نگفته ای زندگی را ، زر نزن بگذار بگویم تنها دلخوشی ام ....همین لطیف دیدن زندگیست !!!!!!!!.........

 


ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سحر و حامد در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:56

زمان!

به من آموخت که دست دادن معني رفاقت نيست....

 بوسيدن قول ماندن نيست.....

 و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست.....

 

 

 

تكيه به شونه هام نكن

من از تو افتاده ترم

ما كه به هم نميرسيم

بسه ديگه! بذار برم

كي گفته بود به جرم عشق؟

يه عمري پرپرت كنم

يه گوشه اي كنج قفس

چادر غم سرت كنم

من نه قلندر شبم

نه قهرمان قصه ها

نه برده ء حلقه به گوش

نه مثل اون فرشته ها

من عاشقم همين و بس

.غصه نداره بي كسيم

قشنگيه قسمت ماست

كه ما به هم نميرسيم

 

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سحر و حامد در جمعه چهارم اسفند 1385 و ساعت 16:27
love

حامد عزیزم

قبولیت رو واسه کارشناسی دانشگاه تبریک

 میگم و برات آرزوی موفقیت میکنم

خیلی دوست دارم

با تو چه زندگي هايي كه تو روياهام نداشتم

تك و تنها بودم اما تو رو تنها نميذاشتم 

چه سفرها با تو كردم چه سفرها تو رو بردم

دم مرگ رسيدم اما به هواي تو مي موندم

حتي من به آرزوهات تو رو آخر مي رسوندم

ميرسيدي تو من اما آرزو به دل مي موندم

توي گفتن و نگفتن از چه روزايي گذشتم

 اونقده رفتم و رفتم كه هنوزم بر نگشتم

 هر چي شعر عاشقونس من براي تو نوشتم

تو جهنم سوختم اما مينوشتم تو بهشتم

 اگه عاشقونه گفتم عشق تو باعثشه

 اگه مردم تو بدون چه كسي باعثشه

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سحر و حامد در جمعه بیست و دوم دی 1385 و ساعت 16:36
اولین سال آشنایی

امروز(ششم دی ماه هشتاد و پنج) اولین سال آشنایی من با عزیز دلم (سحر) هست .کسی که تو یه روز سرد زمستونی باهاش آشنا شدم و ولی بعد از اون روز اون با گرمای نگاهش نذاشت که معنی سرما رو بفهمم .

سحر عزیزتر از جونم همین جا تو وبلاگمون میخوام  بابت همه چیز ازت تشکر کنم.

به امید روزی که برای همیشه پیشم باشی عزیز تر  از جانم.

*********************************************************************

ای که خوشبختی پس از تو گم شد و به قصه پیوست

امشب برای تو مینویسم  

حامدعزیزم

چهار فصلی است که با توام.!!!! تابستانم با بودنت گرم شد...و بلورهای یخ زمستانم با نگاهت شکست و سرما را حس نکردم ......پس به انتظار سال دیگری و دومین تولد  عشقمان مینشینم که باز با تو باشم با تو نفس بکشم و ریه هایم را با عطر وجودت پر کنم و به خودم ببالم که بعد از خدا ....آری بعد از خدا من مالک توام!!!!!!!

یه سالگی عشقمون مبارک.....

اونروزی که تو اومدی دلم یه جای دیگه بود      

                      حال و هوای رویاهام حال و هوای دیگه بود

دلم رو کنده بودم از حرف و نگاهای همه       

                     دنبال اون کسی بودم که توی این دنیا کمه

دیدم همه مثل همن عادی و سرد و بی وفا    

                    نگات ولی به من میگفت اونا کجا و تو کجا

از آخرای دی به بعد چه قولایی به هم دادیم    

                                  روزی هزار و دو سه بار به یاد هم مییافتادیم                                       

دنبال فرصتی بودیم صحبت کنیم بی دردسر

                     صحبتا عاشقونه بود شب کافی و روز مختصر 

چه روزایی پیش گویی و آخرش هم شرط بندیا

                     چه عکس هایی به هم دادیم تو بازیای روزگار

لبا میخندید و چشا از غصه ها کبود بودن

                     کاش آدما نمیدیدن آخه اونا حسود بودن

صدا و لحن عاشقت شبا واسم لالایی بود

                    کاشکه همون روزا بودن که شبامون طلایی بود

راس راسی چه روزایی بود عاشقی هم عالمی داشت

                    به جز غم دوری مگه دلای ما هم غمی داشت؟

آدم کسی که دوست داره همیشه اذیت میکنه

                     اما خودش فکر میکنه داره محبت میکنه

فرقی نمیکرد کی باشه شبای ناز کشیدنا

                     تعریف خوابایی که پر بود از به هم رسیدنا

یه کم گذشت یادم دادی با هر کسی حرف نزنم

                     گفتی که این کارا یعنی من دارم عهد رو میشکنم

گفتی که خوشبخت نمیشه هر کی خیانت بکنه

                      گفتی توی عشق خوبه که آدم حسادت بکنه

قرار گذاشتیم زود بگه هر کی که رنجید از کسی

                     تا که نمونه تو دلی شکستن دلواپسی

بگذریم اون روزا گشت تا که رسیدیم به کتاب

                     باعث شدن که بکشیم به خاطرش کلی عذاب

یادت میاد یکی دو بار با هم دیگه تنها شدیم

                     برای چند دقیقه ای فارغ از این دنیا شدیم

اون عکس رویایی رو که بود دستامون تو دست هم

                     چقدر واسم مقدسه نمیتونم بهت گم

چه ذوقی کردم که آره همونیه که من میخوام

                     همون که تا آخر عمر میمونه مهربون باهام

از اون به بعد منم دیگه حسابی عاشقت شدم

                     دلم یه کم خوش شده بود به رنگ تقدیر خودم

دنیا رو حاظرم بدم اما همون روزا باشه

                     بزار که سودا همشون بازم مال اونا باشه

اینقدر دلم میخواست بیام این روزا پیشت بمونم

                     تو که خودت خوب میدونی من حالاشم نمیتونم

نگات قشنگه ولیکن یه کم عجیب و مبهمه

                     گفته بودی از این به بعد سحر واست یه همدمه

از درد و غصه نمیشه به انتظارت بشینم

                      یه وقت نیام مریض باشی تو رو تو بستر ببینم

چشام از اون روزای تلخ ابری و خیس و اشکیه

                      رو رویاهای نقره ایم یه تیکه تور مشکیه

از حسودی نمیتونم دست خدا بسپرمت

                      میخوام یه بار از ته قلب بازم بگی دوس دارمت

**************************خیلی دوست دارم***************************

                                                                       از طرف سحر تو

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سحر و حامد در پنجشنبه هفتم دی 1385 و ساعت 18:27
تنهایی من

   اگه مي دونستي چقدر تنهام هميشه

 برام اشک مي ريختي اگه مي دونستي هميشه اشک مي ريزم هيچوقت تنهام

                 نمي ذاشتي

 

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سحر و حامد در شنبه هجدهم آذر 1385 و ساعت 0:23
محبوب قلبها

برد پرسپولیس رو به همه هواداران این تیم تیریک عرض میکنم و خدمت استقلالی های بخت برگشته تسلیت عرض میکنیم.

به امید قهرمانی تیم همیشه محبوبمون

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سحر و حامد در یکشنبه چهاردهم آبان 1385 و ساعت 0:32
یعنی میشه...

اي كاش ميشد

 

یعنی میشه که ما دو تا یه روزی به هم برسیم؟

مهم فقط رسیدنه ، حتی اگه کم برسیم

 

یعنی میشه خوشی بیاد دور ما توری بکشه؟

به آرزوهاش برسه هر کی که دوری بکشه؟

 

یعنی میشه شب بشینم دست روی موهات بکشم؟

کاشکی بدونم چقـَدَرباید مکافات بکشم

 

یعنی میشه که شونه هات فقط پناه من باشه؟

چرا تا حالا نشده ، شاید گناه من باشه

 

یعنی میشه که دستامون با هم مثه یه رشته شه؟

هر کی برای اون یکی درست مثه فرشته شه

 

یعنی میشه با هم واسه خوشبختی زحمت بکشیم؟

یه خواب راحت بکنیم ، یه آه راحت بکشیم

 

یعنی میشه بازم بگی دیوونتم من ، دیوونت؟

دوباره عاشقم بشه اون دل مثل رودخونت

 

یعنی میشه با هم باشیم من و خدامون و خودت؟

درست مثه تولدم ، درست مثه تولدت

 

یعنی میشه که جای من فقط روی چشات باشه؟

تکیه کلام تو بازم ، من میمیرم برات باشه؟

 

یعنی میشه فقط یه بار خدا به ما نگا کنه؟

میگی نمیشه ولی من ، همش میگم خدا کنه

 

یعنی میشه تو دفترش یه لحظه اسم ما باشه؟

یه چیزی بشکنه فقط  ، اونم طلسم ما باشه

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سحر و حامد در جمعه دوازدهم آبان 1385 و ساعت 1:7
تولدت مبارك

   تولدت   مبارك

وحيد جان

 منو حامد تولدت رو بهت

 تبريك ميگيم

اميدواريم صدو بيست سالگيت رو جشن بگيري

تولدت مبارك....تولدت مبارك

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سحر و حامد در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 و ساعت 10:9
سراب وصلت

سراب وصلت

گفتم به کام وصلش خواهم رسید روزی

 گفتا درست بنگر شاید رسیده باشی

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سحر و حامد در یکشنبه نهم مهر 1385 و ساعت 2:52
سرزمین عشق

   اگر دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست

وفا آن است که نامت را همیشه بر زبان دارم

دوست دارم

بیا و مثل اون کسی شو که یه شب قصد سفر کرد

دید یارش داره میمیره موندش و صرف نظر کرد

 

 

چنانت دوست میدارم

که گر روزی فراق افتد

تو صبر از من توانی کرد و من

صبر از تو نتوانم

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سحر و حامد در دوشنبه سوم مهر 1385 و ساعت 2:23
خدایا...........

خدایا

 هر که را دوست داری بیاموز که عشق اززندگی

کردن بهتر است و به هر کس بیشتر دوست میداری

ببخشان که دوست داشتن از عشق برتر است

 

دوست دارم

                بیا قسمت کنیم هر چی که دارم مال تو

شب مهتاب مال من صبح بهارم مال تو

نور مهتاب مال من نور آفتاب مال تو

دل بی تاب مال من چشمای بی تاب مال تو

چی بگم کاشکی می شد تموم عالم مال تو

مال من باشی بگم هر چی که دارم مال تو

  

صدف جانم را

               باز می بخشایم

به عزیزی که تمام صدف جانش را

                     از برای دل من می بخشد

و گل احساسم نم نمک گرمی احساس تو را می خواهد

          که اگر باشی و دستان عزیزت را باز

به سر انگشتان یخ کرده من قفل کنی                                        

می روم اوج سما                                

می شوم قطره اشک                 

میروم در دل چشمان پر از زندگیت

تا به وقت شادی

            اشکی از چشم تو باشم          

                                  که بریزم از چشم

                                   و ببوسم رویت

                                    و بمیرم آخر   

                           

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سحر و حامد در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385 و ساعت 0:53
دو عاشق

آخرین ستاره بودی تو شب دلواپسی ها

خواستنت پناه من بود تو غروب بی کسی ها

لحظه هر لحظه پس از تو ، شب و گریه در کمینه

تو دیگه بر نمی گردی آخر قصه همینه

 

من به دستای نگاهت دل خود رو می سپارم

هستی ام یه قلب پاکه که برات هدیه می یارم

واسه ما فرقی نداره که چقدر فاصله داریم

هر جای دنیا که باشیم واسه هم پر در میاریم

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سحر و حامد در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385 و ساعت 3:9
:


AyEnA